سيد محمد باقر برقعى
449
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پرواز اين پنجرههاى بسته را ، باز كنيد ! * آهنگ سفر ، دوباره آغاز كنيد ! با خويش نشستن و شكستن ، تا كى ؟ * پَر باز كنيد و فكر پرواز كنيد ! خواستن خواهم كه سپيدار بلندى باشم * آزادهء باغ دلپسندى باشم چون سيل عنانگسستهاى روى آرد * من هم چو تو ، كوه سيلبندى باشم لولى اى لولى ديرجوش عصيانى من ! * وى شاهد شيداى غزلخوانى من ! من ، خانهخراب غم آبادى تو * ليكن تو ، در انديشهء ويرانى من ! ! گذشت ! يكعمر در انتظار بوديم و گذشت * زنجيرىِ زلف يار بوديم و گذشت تا چشم به هم زديم ، طىّ شد هستى * بازيچهء روزگار بوديم و گذشت پيك اميد اى پيك اميد ! شادى و شور بيار ! * پيغامى از آن مسافر دور ، بيار ! اين شبزده شهر كور خاموشان را * از باغ سپيده ، يك سبد نور ، بيار ! رويش در پرتو ماه ، چهرهات ديدن داشت * از باغ تو دل ، هواى گل چيدن داشت وقتى كه براى من ، غزل مىخواندى * يك جنگل سبز ، در تو روييدن داشت